مهلت بده مي روم... فقط پايت را بلند كن... غرورم را جمع كنم...

زلال نگاه یک کودک...

برکه ایست که ملایک در آن بال می شویند....

نوشته شده در دو شنبه 28 اسفند 1391برچسب:,ساعت 22:15 توسط ستاره| |

او که بی دلیل
مرا به در آمدن آفتاب امید می دهد
ابله دلسوز ساده ای است
که نمی داند
نوامیدی سرآغاز دانایی آدمی است
                                                      (سید علی صالحی)
نوشته شده در دو شنبه 28 اسفند 1391برچسب:,ساعت 22:12 توسط ستاره| |

Noruz Wallpaper www.patugh.ir 6 تصویر زمینه عید نوروز 92

چند روز دیگه بهار میاد و همه‌چیز رو تازه می‌کنه، سال رو، ماه رو،
روزها رو، هوا رو، طبیعت رو، ولی فقط یک چیز کهنه میشه که به
همه اون تاز‌گی می‌ارزه، «دوستیامون»!

 


عید رو جلو جلو به همتون تبریک میگم امیدوارم سال خیلی خوبی داشته باشین یادتون نره سر سفره هفت سین واسه همه دوستاتون دعا کنین

آرزوی شادی واسه دل تک تکتون میکنم

 

نوشته شده در دو شنبه 28 اسفند 1391برچسب:,ساعت 14:40 توسط ستاره| |

چــِــه خــُــوبْ مـــيــــشُــــدْ تـُـــو هــَــمــــيــــنْ رُوزآ ...


خــــُــدآ مــــيــُــومــَــدُ وُ بـــُـو سـَـــمْ مــــيــــكـَـــرْدُ و


بــَــعْــــدْ مــــيــــگــُــفْــــتْ:




ايــــن چــَــنـْـــدْ وَقـْـــتْ دآشْــــتـَـــمْ بــــآهــــآت شـُـــوخــــي مــــيــــكــَــرْدَمْ...


بــِــبــــيــــنـَـــمْ جــَــنــْــبـَـــشــُــو دآري يــــآ نــَــه...

نوشته شده در دو شنبه 28 اسفند 1391برچسب:,ساعت 14:11 توسط ستاره| |

53a238d5c5978e8af37177021bb44ecc-425

" دلگیـــر " نبــاش!

دلـــت کــه " گیـــــر " بــاشـد؛

رهـــا نمـی شــوی.....!

یــادت بــاشد :

"خــداونـــد" ، بنــدگان خـود را؛

بـــا آنچــه بـــدان " دل بستـه " انــد مـــی آزمـــاید...

نوشته شده در شنبه 19 اسفند 1391برچسب:,ساعت 21:40 توسط ستاره| |

http://axgig.com/images/15558323236110587737.jpg

 

امشب بازهم پستچی پیر محله ی ما نیومد..

یا باید خانه مان را عوض کنم..

یا پستچی را …

تو که هر روز برایم نامه می نویسی ، مگه نه . . . ؟

 



نوشته شده در یک شنبه 6 اسفند 1391برچسب:,ساعت 11:32 توسط ستاره| |

 

http://beauty-of-life.ir/wp-content/uploads/2012/05/Montakhab13_051.jpg

 

حسادت می کنم به تو… !



که آسان ، که آسوده فراموش میکنی اما فراموش نمی شوی …

نوشته شده در شنبه 5 اسفند 1391برچسب:,ساعت 20:18 توسط ستاره| |

این روزها

دلم اصرار دارد فریاد بزند!


اما من جلوی دهانش را میگیرم


وقتی میدانم کسی تمایلی به شنیدن صدایش ندارد

نوشته شده در شنبه 5 اسفند 1391برچسب:,ساعت 20:17 توسط ستاره| |


هر خاطره غروبی دارد...


هر غروبی خاطره ای...


و ما جایی‌ بینِ امید و انتظار...چشم می‌کشیم تا روزگار مان بگذرد


گاهی‌ هم فرق نمیکند چگونه...


فقط بگذرد

نوشته شده در شنبه 5 اسفند 1391برچسب:,ساعت 20:16 توسط ستاره| |

 

من به قلبم افتخار می کنم

 

با آن بازی شد !

 

زخمی شد !

به آن خیانت شد !

 

سوخت و شکست !



اما به طریقی هنوز کار می کند . . . !

 

 

نوشته شده در شنبه 5 اسفند 1391برچسب:,ساعت 20:15 توسط ستاره| |

از خودم دور میشوم


تا به تو نزدیکتر باشم


این روزها . . .


" خیال "


تنها راه با تو بودن است !

 

نوشته شده در شنبه 5 اسفند 1391برچسب:,ساعت 20:14 توسط ستاره| |

آن روزها که با تو بودن برایم آرزو بود


تمام شد !


امروز با تو بودن


یا نبودن فرقی ندارد...


سیگار باشد یک خیابان و برگهای زرد پاییزی...


من میروم تا دود کنم هستی ام را ....!!!

 

نوشته شده در شنبه 5 اسفند 1391برچسب:,ساعت 20:10 توسط ستاره| |

نمی دانم چرا اینگونه است؟


وقتی نگاه عاشق کسی به توست

 

می بینی اما


دلت بسته به مهر دیگری است


بی اعتنا می گذری


و عاشقانه به کسی می نگری


که دلش پیش تو نیست...

 

نوشته شده در شنبه 5 اسفند 1391برچسب:,ساعت 20:7 توسط ستاره| |

 

درد آدمی آن زمان آغاز میشود که

محبت کردن را میگذارند پای احتیاج

 

صداقت داشتن را میگذارند پای سادگی

 

سکوت کردن را میگذارند پای نفهمی

 

نگرانی را میگذارند پای تنهایی

 

و وفاداری را پای بی کسی

 

همه میدانند حقیقت این نیست اما آنقدر

تکرار میکنند که خودت هم باورت میشود

نوشته شده در سه شنبه 1 اسفند 1391برچسب:,ساعت 22:5 توسط ستاره| |


قالب رايگان وبلاگ پيجك دات نت

كد موسيقي براي وبلاگ